لبخند ماه
۱۳٩٤/٦/۱

 

سنگین شدم

چیزی بمن اضافه شد

یک جسم خارجی،

فقط خداکند اعضای بدنم آن را پس نزنند

دیگر با وجود این غریبه باید آرام در دلم درد و دل کنم....

لیدا راد
۱۳٩۳/۱٠/۱٥

 

 

دروغ نگویم

باز بی هوا به سرم زدی...

بس کن!!!

تا کی اینطور ناخوانده به احساسم هجوم میآوری...

 

 

 

لیدا راد
۱۳٩۳/٧/۳٠

 

 

همین که بعد از 29 سال هنوز از دیدن غم دیگران غصه میخورم

همین که با دیدن کودکی بی پناه اشکم سرازیر میشود

اینکه هنوز نیاموخته ام پایم را روی شانه های دیگران بگذارم و بالا بروم

همین که هیچ نقابی به چهره ندارم

و و و ...

خدایا ازت ممنونم،  من هنوز هم خیلی شبیه آن وقت ها هستم که مرا آفریدی...

 

لیدا راد
۱۳٩۳/٧/۱٩

 

 

بعضی آدما رو خدا فرشته آفریده فقط براشون بال نزاشته

انگار هستن که تو شرایط سخت دستتو بگیرن

فرشته های زندگی من دوستتون دارم...

لیدا راد
۱۳٩۳/٥/۱٤

 

رد یه چیزایی همیشه میمونه

مثل رد بوی عطر تو...

رد نگاه تو در امتداد حرکت دستهای من...

مثل رد پای تو

                اینجا......

لیدا راد
۱۳٩۳/٤/٧

 

تولدمه

امسال خیلی بزرگتر شدم

لیدا راد
۱۳٩۳/٤/٤

 

عزیزم مبارکمان باشد

زندگیمان سه ساله شد

آینده مان روشنتر

سنمان بیشتر

ایمانمان قویتر

دلمان بزرگتر

لحظه هایمان ارزشمندتر

و تو برای من عزیزتر...

 

لیدا راد
۱۳٩۳/٤/۳

 

  

اینکه یکی از پله های پل عابر پیاده شبیه سایرین نیست...

اینکه کولر آبی اتاقم هوا را خنک نمیکند....

اینکه کفش های همکارم همیشه خاکی ست....

.

.

.هیچ کدام حواسم را از تو پرت نمی کند....

"بی انصاف به هر چه فکر میکنم باز تو به سرم میزنی"

 

 


لیدا راد
۱۳٩۳/۳/٢٥

 

مرا نگران می کند

                      بودنت.... نبودنت

                      قهرت.... آشتی ات

                      اخمت....لبخندت

                      .....................

یک سوال

این همه احساس !! از سر تو زیاد نیست؟؟؟

لیدا راد
۱۳٩۳/۳/٢٠

 

 

هوا سنگین شده؟

یا مولکولهای قهر تو در هوای نفس من پیچیده که اینقدر نگرانم  " نکند دیگر نگاهم نکنی..."

لیدا راد

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]