لبخند ماه
چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٤

 

و غزل  روی  نگاه  من  و  تو  نازل  شد

نقش تو جمله شد و مرگ در آن فاعل شد

در  بهشتی که  فقط اسم  مرا  خط زده اند

حق   دیدار  تو  از  جانب   من  زایل  شد

و خدا گفت  که من سهم  سکوت  تو شوم

قطره ها ریخت  و  خاک  بدنم هم  گل  شد

قسمت این بود فقط جمله تسکین من است

حرف سردی که فقط غصه ازآن حاصل شد

و  خدا  رود  غمی  سمت  تو  نقاشی  کرد

و  ندانست   فقط   سیل   مرا   شامل   شد

 

 

لیدا راد
دوشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٤

 

میدانم این روزها سرت خیلی شلوغ است...اما اینبارمیخواهم دقیقه ای فقط برای من باشی...دیروز و امروزم را بی خیال ..فردایم میخواهم با تو باشم..چشمهایم را میبندم به یاد تمام آدمهایی هستم که سفارش کرده اند..آخر از همه خودم..اما باز هم نوبت به خودم که میرسد صدایی سکوت و خلوت زیبایم را میربوید..نمیدانم چرا.اما تو تا همین جا گوش میدهی ...شاید چون هنوز نمیدانم چه میخواهم......

لیدا راد
جمعه ۸ مهر ،۱۳۸٤

 

وقتی از تو دور شدم

قلبم خداوند را شکر گفت

و نفس راحتی کشید

خداوند برای من قلب تازه ای فرستاد

پیچیده در نورو زورق

هدیه ای به خاطر اینکه از تو دور شدم

وهدیه ای به خاطر این که وقتی از تو دور شدم

قلبم خدا را شکر گفت

لیدا راد
شنبه ٢ مهر ،۱۳۸٤

 

نبودم..بی جهت پرس و جو نکن..اتفاق خاصی نيفتاده است..تنها شبی هفت

 ساله خوابيدم و بامدادان هزار ساله بيدار شدم..خواب ديدم خانه ای خريده ام

 بی پنحره ..بی در..بی ديوار ..بی سقف..ساده بگويم حالم خوب خوب است

اما تو باور نکن

لیدا راد

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]