لبخند ماه
۱۳۸٤/۱۱/٩

 

سلام بهانه عجیب و سرکش وغرورم

حال دلتنگی و غصه بی تو خوب خوب است

بی جهت بهانه نگیر که تنهایی تو بزرگ و اشک های من کم است

که بی آن که بدانی سهمی از دنیای کوچک منی

خبری نیست

در حوالی دل ما باز بوی باران و گریه می آید

و نگاه آینه خیس از تمنای چشمان بارانی من است

میدانم

جایم اینجا نیست

اما جای دیگر هم ندارم

قصه دلتنگی من و بی پروایی عشق حکایت هزار و یک شب اهالی پرواز می شود

باز نامه ام به درازا کشید

باز با دوستت دارم ها خسته ات کردم

حرف آخرم سفارش قلب بیمارم به چشمهای مهربان توست

جان تو و جان نگاه منتظر من

 

لیدا راد

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]