لبخند ماه
۱۳۸٤/٤/۱۸

 

تقدیم به کفشهای عزیزم

کفشهایم کو...

لنگه کفش من این جاها بود!

زیر اندیشه اینجا کفشی!

مادرم شاید دیشب

کفش خندان مرا

برده باشد به اتاق

که کسی پا نتپاند در آن

هیچ جایی اثر از کفشم نیست

نازنین کفش مرا درک کنید

کفش من کفشی بود

کفشستان!!

وبه اندازه انگشتانم معنی داشت..

پای غمگین من احساس عجیبی دارد

شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد

شست پایم به شکاف سر کفش عادت داشت..!

نبض جیبم امروز تند تر میزند

جیب من از فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق

که پی کفش به کفاش محل خواهد داد

"خواب در چشم ترش میشکند"

کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود!

سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود

دوستان ! کفش پریشان مرا کشف کنید!

کفش من می فهمید که کجا باید رفت

که کجا باید خندید

کفش من له می شد گاهی

توی صفهای دراز

من در این کله صبح پی کفشم هستم

تا کنم پای و در ان

به جایی بروم

باید الان بروم

...اما نه!

کفشهایم نیست!

کفشهایم کو؟!

دوستان امر کرده بودند شادتر بنویسم بعضی هام گفته بودند قسمت

 کفششو بیشتر کنم

منم اطاعت امر کردم

شاد باشید

لیدا راد

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]