لبخند ماه
۱۳٩٢/۸/٧

 

 

 

دستانم را به یاد داری؟

در گیسوانت میچرخید و هی ذوق میکرد و هی دوست داشتنش را نشان میداد

انگشتانم را....

که با انگشتانت همدلی میکرد...

چشمانم را....

وقتی خیره در چشمانت فریاد میزد اینهاد تمام زندگی منند..

فراموش نکن

چشمهایم بعد از تو هرگز به هیچ چشمی اینگونه خیره نشدند

دستمانم بعد از تو در گیسوان هیچکس بازی نکردند

و سرانگشتانم با هیچ سرانگشتی همدلی نکردند...

و مطمئن باش

همچون من برای تو دیگر تکرار نخواهد شد

.

.

.

 همانطور که تو برای من

لیدا راد

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]