شمعی که نذر تو بود

دیشب شام غریبان بود

من هم غریب بودم بین کسانی که نمیدانستم از کجا میآیند و به کجا میروند

شمعی روشن کردم

مثل کودک دل به نورش بسته بودم

نگرانش بودم که مبادا عبور عابران بی نام شعله اش را ساکت کنند

من میدانستم به زودی خاموش می شود

صبر کردم مراقبش بودم تا اخرین لحظه تا آخرین نفس

مثل یک مادر......

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی بزرگ

مرسی ... هم حست خيلی قشنگ بود ... هم نوشتنش ...

ماهی بزرگ

م ... مثل مادر (واسه خندش گفتم . جدی نگير !)

داداشي

سلام ليداي عزيز... ميبيني يه سربازي رفتما چه جوگير شدم .... ببخشيد اگه كم سر ميزنم كم ميام .... از محرم امسال هيچي نفهميدم.... قربون امام حسين برم ديگه محرمم بوي محرماي بچگيارو نداره كم مونده ديگه دستگاه ديجي بيارن استغفرالله....

سبا

من استباهی ايی ديگه برات کامنتيدم خوبی خانوم موفق باشی تو کنکورت من کاردانی به کارشناسی داشتم جمعه بود و فوق العاده سخت تو بخون که مثه من نشی راستی ما امروز ميريم سينما م مثل مادر

وحيد

(ارزش يک احساس به مدت آن است نه به شدت آن.) مدتهاست که ازت خبری ندارم نگران کنندست. متن اينبارت منو ياد متن چند و قت پيشت که عنوانش شمع هايی که نذر تو بود انداخت. شاد باشيد

ماهی بزرگ

سلام ... مرسی که بهم سر زدی ... خيلی جالب نيست اما آپ کردم . می خوام نظرتو بدونم

عسل

وقتی به پروانه ها نگاه ميکنم تازه ميفهمم چرا بهشت پر پروانه است ...چون سوخته ی عشقن...(تو از شمع گفتی من ياد پوانه افتادم)

دی جی هومن

سلام خوبی عيدت مبارک وبلاگ قشنگی داری با مطالب زيبا اميدوارم همچنين که در وبلاگت موفقی در کارهاتم موفق باشی ممنونم من آژم سری به ما بزن دی جی هومن