تو که فوران میکنی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از صندوقچه وجودم سرریز میشوی

من ساعتها غرق تماشای این بارش بی نظیر می نشینم

تو شبیه گریه ابر نیستی

چیزی شبیه یک جشن آسمانی که قسمتی از آن به حرمت سکوتم نصیبم شده

پس برای تکرار دوباره اين آذرخش باز هم سکوت خواهم کرد...

 

 

/ 28 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهام ارين

درود به ليدای عزيز دوست قديمی. ديگه به ما سر نمی زنی. چه شعر قشنگی يه حسی بهم داد. باهاش زندگی کردم. خوشحال می شم مثل قديما بهم سر بزنی. موفق باشی

مسعود عباسی

كجا بايد تو رو پيدا كنم امشب كدوم سقفه كه مال هردومون باشه... ------------------------------------------------------ سلام... وبلاگ کوچه های قلبم بروز شد. ممنون میشم از حضور بارانی شما...

بزرگــــمهر

« نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود تا سحر تسبيح گويان روی در محراب داشت » اينجا هم يکی از محراب هاست احتمالا...

مسعود عباسی

تو مثل ترانه هاي عاشقونه با يه حكم كاغذي حروم نميشي... ------------------------------------------ عبور بارانیت را چشم براهم... می باری؟

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم .....ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری .....شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ........سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .......با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری .....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .......

رضا

سلام و درود بر شما درگذشت جانسوز شاعر گرانقدر و استاد دانشگاه تهران قیصر عزیز را به تمام ملت ایران و هنر دوستان تسلیت عرض میکنم و روحش شاد ..و یادش گرامی باد ...... ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی،زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

علی . ی

دعوت می شويد به خواندن ترانه ی مرد و جاده در وبلاگ آرزوهای بزرگ ...

مسعود رویال

دیشب غزلی سرود عاشق شده بود با دست و دلی کبود عاشق شده بود افتاد شکست زیر باران پوسید آدم که نکشته بود عاشق شده بود موفق باشی